امروز سرد و ساکت و ابری ست.
از تابشِ زننده ی خورشید
بر فرقِ لحظه ها خبری نیست.
امشب
هوا
هوای من و توست.
از قارقارِ دور کلاغان
تا خاطراتِ رفته به پاییز
پیوندِ روزهای من و توست.
ای دوست، ای دریچه ی بسته!
وقتی کنار پنجره ای باز
دل داده ای به مستیِ باران
من را کمی به یاد بیاور.
این رمزِ بی صدای من و توست.
ای دوست ، ای امید گسسته!
در قلبِ کوچه های همین شهر
جایی که گُم شده ست برایم،
جایی که دور نیست ولی هست،
قلبت هنوز می زند آرام؟
او را همیشه نگه دار.
آن قلب، آشنای من و توست.
نغمه رضایی
